صفحه یادبود روانشاد دکتر جعفر غیومیان
Sunday, April 30, 2006
Wednesday, April 26, 2006
مراسم چهلم
چهل روز گذشت
با نهایت تاسف و تاثر چهلمین روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان
دکتر حاج جعفر قیومیان
را به اطلاع کلیه دوستان و آشنایان محترم می رسانیم
به همین مناسبت مجلس یادبودی روز جمعه 8/12/85 از ساعت 3 الی 5 بعداز ظهر در مسجد درب کوشک واقع در خیابان طیب - اصفهان-برگزار و سپس بر سر مزار آن مرحوم در باغ رضوان قطعه 1 بلوک 7 به سوگ می نشینیم.
از طرف بستگان آن مرحوم
Tuesday, April 25, 2006
محمد کشاورز بخشایش
در حقیقت باور این خبر سخت و بسیار ناراحت کننده است. من از سال 1375 که با ایشان آشنا شدم بیشتر از علم وی از اخلاق و بزرگواریهایشان آموختم.ضمن تشکر از آقایان مهدویفر و زارع فقط میتوانم به خانواده و دوستان تسلیت بگویم و از خدا برای آنان صبر مسئلت کنم.
Sunday, April 23, 2006
داور لطف الله زاده
بنام خداوند جان و خرد
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدايا به سلامت دارش.
چه شبست يارب امشب ، که ز پس سحر ندارد
من و باز آن دعاها ، که يکي اثر ندارد
غلطست گويند که به دل رهست دل را
دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد
با سلام و صلوات بر روح سالار شهیدان و پیروان آن شهید
بنده نزدیک به 8 سال در خدمت مرحوم دکتر غیومیان بودم. در طول این 8 سال ضمن کسب علم و دانش از حضور آن بزرگوار درسهای زیادی از ادب و اخلاق، عمل به وظیفه، صداقت، درستکاری، امانت و حفظ بیت المال و .......... کسب نمودم. پارهای از خصوصیات آن بزگوار را که خود شاهد ان بودم در انجا ذکر میکنم هر چند می دانم تمامی عزیزان خواننده به این خصوصات ایشان آگاهی کامل دارند
صداقت در گفتار و عمل
احترام و تکریم تمامی ارباب رجوع
اهمیت قائل بودن به وقت دیگران
زودتر از همه افراد بخش در محل کار حاضر بودن و دیرتر از همه ترک محل کار
بیان عیب و ایراد افراد تحت سرپرستی در خفاء و احترام کامل به همه در حضور جمع
ایشان حتی اگر برای فریضه نماز یا صرف نهار اتاقش را ترک می کردند به یکی از افراد بخش می گفتند تا ارباب رجوع منتظر نباشند
در اکثر مواقع کارهای بخش را با مشورت دیگران انجام می دادند
سعی در انجام واجبات دینی در اول وقت
آراسته بودن وضع ظاهری در تمامی اوقات
مثبت اندیشی و مثبت گرا بودن
انتقاد پذیر بودن و استقبال از نظرات دیگران
دفاع از حق و حقوق افراد در جلسات داخل و خارج از مرکز
کمک های مادی و معنوی به انحای مختلف به افراد نیازمند
سر آمد بودن در اظهار نظرات علمی
وقت گذاشتن ایشان برای رفع ایرادات طرحهای تحقیقاتی داخل و خارج از مرکز
انجام کارهای علمی و تحقیقاتی پایه ای برای توسعه پایدار کشور
یاد و خوبیهای آن سفر کرده عزیز گرامی باد
دادور لطف الله زاده
Thursday, April 20, 2006
Thursday, April 13, 2006
Tuesday, April 11, 2006
دکتر کمالیان
ضمن ابراز تاسف از درگذشت این استاد بزرگوار، عاطفه، انسانیت و احساس مسئولیت شما دوستان باوفا بسیار قابل تقدیر است.
مهدویفر
به نام خداوندی که هستی می دهد و باز می ستاند
حقیقتش با اینکه در ساخت این سایت با دوست بزرگوارم دکتر زارع همکاری داشتم هنوز باورم نمی شود دکتر غیومیان در میان ما نباشد. برای همین هم نمی توانم چیزی در باره رفتن او بنویسم . چگونه می توان باور کرد؟
دکترغیومیانی که سرشار از زندگی و امید بود...! او برای ما همیشه زنده است
مهدویفر
تقدیم به خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان
تقدیم به خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان
هنوز باورم نمیشود!
بگو که خواب دیدهام!
بگو دوباره
میرسد زِ راهِ دور و با نگاهِ روشنش
شبانِ تیرهی مرا پر از شهاب میکند
و با نوازشش
پر از غرور میشوم
از اضطراب و خستگی
دوباره دور میشوم!
پدر پر از شمیم زندگی
پدر پر از سرور بود
چگونه باورم شود نبودنش!
ندیدنش!
بگو که خواب دیده ام!
بیا وُ از رسیدن سحر بگو
بیا وُ با من از طنین خندههای یک پدر بگو!
هنوز باورم نمیشود!
که او به خواب تا ابد ندیدنِ ستاره رفته است!
که او به شهرِ یاسهای تا ابد بهاره رفته است!
اگر که این خبر دروغ نیست
اگر که خواب نیست
بیا وُ دست کم
بگو که با من است
در آسمان
در اوجِ کهکشان
در آن سپیدیِ بلندِ بیکران
و از ورایِ ابرها
مرا نظاره میکند!
دوباره خنده میکند!
و من پر از غرور میشوم!
از این شبِ دلخستگی
از این بدونِ او شکستهگی
بگو که دور میشوم!
هنوز باورم نمیشود
بگو که خواب دیدهام
بگو که این کابوسِ بد
روزی تمام میشود!
خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان و دوستان عزیز
تسلیت مرا ببذیرید
.برایتان آرزوی صبر میکنم.
آریامنش
هنوز باورم نمیشود!
بگو که خواب دیدهام!
بگو دوباره
میرسد زِ راهِ دور و با نگاهِ روشنش
شبانِ تیرهی مرا پر از شهاب میکند
و با نوازشش
پر از غرور میشوم
از اضطراب و خستگی
دوباره دور میشوم!
پدر پر از شمیم زندگی
پدر پر از سرور بود
چگونه باورم شود نبودنش!
ندیدنش!
بگو که خواب دیده ام!
بیا وُ از رسیدن سحر بگو
بیا وُ با من از طنین خندههای یک پدر بگو!
هنوز باورم نمیشود!
که او به خواب تا ابد ندیدنِ ستاره رفته است!
که او به شهرِ یاسهای تا ابد بهاره رفته است!
اگر که این خبر دروغ نیست
اگر که خواب نیست
بیا وُ دست کم
بگو که با من است
در آسمان
در اوجِ کهکشان
در آن سپیدیِ بلندِ بیکران
و از ورایِ ابرها
مرا نظاره میکند!
دوباره خنده میکند!
و من پر از غرور میشوم!
از این شبِ دلخستگی
از این بدونِ او شکستهگی
بگو که دور میشوم!
هنوز باورم نمیشود
بگو که خواب دیدهام
بگو که این کابوسِ بد
روزی تمام میشود!
خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان و دوستان عزیز
تسلیت مرا ببذیرید
.برایتان آرزوی صبر میکنم.
آریامنش
آریا منش
تقدیم به خانواده محترم دکتر غیومیان:
از پيشمون رفتی...
رفتی اون بالا بالاها...
جايی که ديگه نه ميتونم ببينمت و نه ميتونم بهت بگم که چقدر دوستت دارم... فقط کارم شده با عکسای قشنگت حرف زدن و اونا رو بوسيدن...
ولی خودت کجايی؟ جات يعنی خوبه؟ هميشه به مامان ميگم نکنه اونجا تنها باشه!!! يعنی اونجا کجاس؟ ما رو ميبينه؟ حرفامونو ميشنوه؟ چرا انقدر زود رفتی؟ چرا نذاشتی من ببينمت و بعد بری... ولی تا آخر عمر حسرت دیدنت تو دلم مونده
رفتی پيش خدا... ولی ميدونی بعد از رفتنت چه داغی رو تو دلامون باقی گذاشتی؟ بعد از رفتن تو برای هميشه تو غم فرو رفتم و ديگه نتونستم خودم و از اين غم بيرون بکشم و به خودم بقبولونم که همه ی ما رفتنی ايم... ولی آخه تو خيلــــی زود رفتی...
بعد از رفتنت ديگه حتی از ته دل نخنديدم... ميدونم الآن تو بهشتی و جات خوبه خوبه... اينو همه ميگن... اگه بدونی چقدر دلم گرفته و چه بغضی ميکنم وقتی باهات اينجوری حرف ميزنمو هيچ جوابی در مقابل نميگيرم!!! اگه بدونی که چقدر دلم برای اون خنده هات و اون همه...
از طرف آریامنش
از پيشمون رفتی...
رفتی اون بالا بالاها...
جايی که ديگه نه ميتونم ببينمت و نه ميتونم بهت بگم که چقدر دوستت دارم... فقط کارم شده با عکسای قشنگت حرف زدن و اونا رو بوسيدن...
ولی خودت کجايی؟ جات يعنی خوبه؟ هميشه به مامان ميگم نکنه اونجا تنها باشه!!! يعنی اونجا کجاس؟ ما رو ميبينه؟ حرفامونو ميشنوه؟ چرا انقدر زود رفتی؟ چرا نذاشتی من ببينمت و بعد بری... ولی تا آخر عمر حسرت دیدنت تو دلم مونده
رفتی پيش خدا... ولی ميدونی بعد از رفتنت چه داغی رو تو دلامون باقی گذاشتی؟ بعد از رفتن تو برای هميشه تو غم فرو رفتم و ديگه نتونستم خودم و از اين غم بيرون بکشم و به خودم بقبولونم که همه ی ما رفتنی ايم... ولی آخه تو خيلــــی زود رفتی...
بعد از رفتنت ديگه حتی از ته دل نخنديدم... ميدونم الآن تو بهشتی و جات خوبه خوبه... اينو همه ميگن... اگه بدونی چقدر دلم گرفته و چه بغضی ميکنم وقتی باهات اينجوری حرف ميزنمو هيچ جوابی در مقابل نميگيرم!!! اگه بدونی که چقدر دلم برای اون خنده هات و اون همه...
از طرف آریامنش
هنوز باور ندارم که او رفته است
دیروز عصر21 فروردین 85 در مسجد حضرت رسول سعادت آباد تهران مراسم ختم دوست عزیر دکتر جعفر غیومیان برگزار شد. وقتی عکسهای بزرگش را دیدم که به صورت پوستر از سوی همکارانش در پژوهشکده حفاظت خاک وآبخیزداری به سر در مسجد آورده بودند و در آن او را با کلاه انجمن زمین شناسی مهندسی ایران می دیدیم احساس کردم که دوباره جلسه انجمن خودمان است و الان است که او را مجددا او را به عنوان هماهنگ کننده ای فعال و همیشه خنده رو و البته کار راه انداز خواهم دید که با ان لهجه غلیظ اصفهانی دو باره می خواهد جلسه را بگرداند. مخصوصا که کلاه انجمن هم در ان عکس بر سرش بود و من آخرین با او با همین کلاه در یک عکس دست جمعی در آخر کنفرانس زمین شناسی مهندسی ایران در اسفند ماه گذشته بودم. این عکس را هم ندارم و به محض اینکه به دست من یا مهندس مهدویفر برسر بر روی همین صفحه یاد بود خواهیم گذاشت
در این رویا بودم که دیدم همکاران و دوستان من و او دارند به هم تسلیت می گویند و ... دوباره بازگشت به عالم واقع! اصلا نمی توانستم و نمی توانم باورکنم که او دیگر نیست... بغضی سنگین در مسجد به گلویم فشار می آورد و در جمع عزادارانش مشغول تمرین درک واقعیت شدم که همانا از دست دادن ناگهانی او بود. من نمی دانم که خانواده عزیزش چگونه این فاجعه را تحمل می کنند ولی ما که نمی توانیم باور کنیم که او نیست. هفته آینده می خواهیم جلسه انجمن زمین شناسی را برای اولین بار بدون حضورش تشکیل دهیم. برای خود من شرکت در چنین جلسه واقعا از نظر احساسی آسان نیست ولی از سوی دیگر می بینم که سازمان دهی کارهای انجمن ما به ویژه در سه، چهار سال گذشته تا حد زیادی مدیون زحمات شخص دکتر غیومیان است. ادامه کار جدی انجمن را به نوعی ادای دین به او می دانم
مهدی زارع
Sunday, April 09, 2006
به نام خداوند بخشنده و مهربان
این صفحه را به یاد دوست و همکار بسیار ارجمندمان، عزیز از دست رفته آقای دکتر جعفر غیومیان ایجاد کرده ایم که به صورت ناگهانی عالم خاکی را در روز اول فروردین 1385 ترک گفت و به عالم باقی پرکشید. امیدواریم که این صفحه مکانی برای گردآوری خاطرات، عکسها، یادبودها و یادداشتهای دوستان دکتر غیومیان در مورد ایشان شود. از همه آنها که مطلب یا عکسی در مورد این عزیز از دست رفته دارند تقاضا داریم که ما را در جهت نیل به این هدف با ارسال مطالب و عکسها به آدرس ای-میل زیر و یا مستقیما با استفاده از بخش پیشنهادات هر مطلب، یاری نمایند
از خداوند متعال علو درجات و آمرزش روح آن عزیز و صبر برای خانواده عزیزش خواستاریم
با احترام
مهدی زارع - محمد رضا مهدویفر














