Tuesday, April 11, 2006

تقدیم به خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان

تقدیم به خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان
هنوز باورم نمی‌شود!
بگو که خواب دیده‌ام!
بگو دوباره
می‌رسد زِ راهِ دور و با نگاهِ روشنش
شبانِ تیره‌ی مرا پر از شهاب می‌کند
و با نوازشش
پر از غرور می‌شوم
از اضطراب و خستگی
دوباره دور می‌شوم!

پدر پر از شمیم زندگی
پدر پر از سرور بود
چگونه باورم شود نبودنش!
ندیدنش!
بگو که خواب دیده ام!
بیا وُ از رسیدن سحر بگو
بیا وُ با من از طنین خنده‌های یک پدر بگو!
هنوز باورم نمی‌شود!
که او به خواب تا ابد ندیدنِ ستاره رفته است!
که او به شهرِ یاسهای تا ابد بهاره رفته است!
اگر که این خبر دروغ نیست
اگر که خواب نیست
بیا وُ دست کم
بگو که با من است
در آسمان
در اوجِ کهکشان
در آن سپیدیِ بلندِ بی‌کران
و از ورایِ ابرها
مرا نظاره می‌کند!
دوباره خنده می‌کند!
و من پر از غرور می‌شوم!
از این شبِ دل‌خستگی
از این بدونِ او شکسته‌گی
بگو که دور می‌شوم!

هنوز باورم نمی‌شود
بگو که خواب دیده‌ام
بگو که این کابوسِ بد
روزی تمام می‌شود!

خانواده محترم مرحوم دکتر غیومیان و دوستان عزیز
تسلیت مرا ببذیرید
.برایتان آرزوی صبر میکنم.
آریامنش

0 Comments:

Post a Comment

<< Home