Saturday, May 20, 2006

ابراهیم مسافری

ای کاش این خبر دروغ بود
زنگ تلفن که به صدا درآمد، از آن سوی خط صدای آشنایی به گوشم رسید. فکر کردم برای تبریک وتعارفات ایام عید زنگ زده، پیش دستی کردم و سال نو را تبریک گفتم. او هم پاسخ مناسب داد، اما نشاط تعارفات ایام نوروز در لحن او به گوش نمی رسید. گویی اصلاً برای اینکار زنگ نزده بود سعی می کرد زودتر از شر سلام و احوالپرسی کلیشه ای عید خود را خلاص کند. بالاخره مانند کسی که حوصله اش سر رفته بودگفت: آقا مسافری از ((غیومیان)) خبری نداری؟ گفتم نه مگر چی شده ؟ گفت: آقای غیومیان می گویند اتفاقی برایش افتاده. با دلخوری گفتم: چه اتفاقی؟ گفت: در استان گلستان: در یک آبشار سقوط کرده است. یکه ای خوردم ، گفتم برو بابا ما رادست انداخته ای؟ حرف دیگری نداشتی بزنی؟ فکر کردم تو مایه های دروغ سیزده و از این جور حرفها دارد می زند؟ خواستم ازش گله کنم، می خواستم بهش بگم هنوز چند روز از عید نگذشته، از شیرینهای سال نو بگو. می خواستم بهش بگم آقای دکتر اگر بشنوه از این شوخیها کرده ایم شاید ما را نبخشه. می خواستم بگم هرچه می گویی بگو، اما از این رقم حرفها نزن. اما رفته رفته وقتی ناراحتی و بی حوصلگی را در آهنگ صدایش احساس کردم بر نگرانیم افزوده شد. نکند راست بگوید. نکند اتفاقی افتاده، نکند :گفتم مهندس جان چی شده ؟ چی شنیده ای؟ گفت: راستش را می گویند. این اتفاق افتاده خدا کند دروغ باشد. خبرش روی سایت خبرگزاری ایسنا هم آمده است. بعد ادامه داد. فردا همکاران می خواهند در مجلس هفتمش در اصفهان شرکت کنند اگر می خواهی برو! گفتم باشه. حتماً. تلفن آقای حبیبی تمام شد . تلفن آقای دکترپیروان را از بین تلفنهای همکاران پیدا کردم و به او زنگ زدم او هم حال مرا داشت. گفت: تهران هستم. سعی می کنم هر جوری شده فردا در مجلس ختمش در اصفهان شرکت کنم. احساس کردم قلبم دارد از کار می ایستد. دلهره ام به اوج خود رسید. چاره ای نداشتم جز اینکه آرزو کنم هرچه می بینم و می شنوم در خواب باشد. دوست داشتم مثل خیلی از خوابها که یک بیدار باش، رفته رفته تلخیش به فراموشی سپرده می شود، همه شنیده هایم خواب و خیالی بیش نباشد. اما تلفن های پیاپی دوستان اجازه نمی داد که به این خیال دلخوش کنم. غمی سنگین به جانم چنگ انداخته بود، هرچه بیشتر شنیدم، روزنه امید به زنده بودنش را از هر طرف به رویم بسته تر می یافتم. به دکتر رحیمی پور که یکی از همکاران و دوستان دکتر غیومیان بود تلفن زدم. در ابتدا احساس کردم اگر همه دنیا مجبورم کنند قادر نیستم. بگویم: ولی با کمال ناباوری خبر تاسف بار را به اطلاع دکتر رحیمی پور رساندم و به او گفتم دکتر غیومیان به دیار باقی شتافته است. آقای دکتر دست ما از او کوتاه شده و دیگر نمی توانیم نگاه های نافذ او که در اعماق ژرف آن خصول و باورهای آسمانی موج می زد را به نظاره بنشینم. او دیگر نگاهش را از ما برداشته و به معبودش دوخته است. او دیگر امیدی به ماخاکیان ندارد. حالا همه امید او به حضرت دوست است. با عجله خداحافظی کردم گوشی تلفن را که گذاشتم می توانستم احساس کنم چه غوغایی در بین بازماندگان غیومیان بر پاست. می توانستم احساس کنم که بر دیگر دوستان او چه می گذرد. قلم مددی را احساس می کردم که در پس پرده های اشک می نویسید! ((این داغ بزرگ را چگونه می توان تحمل کرد)) مگر مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آبخیزداری و دانشگاههای تربیت مدرس ، تربیت معلم، خواجه نصیر الدین طوسی، واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد و انجمن زمین شناسی چند تا غیومیان دارد می توانستم حال آقای دکترثقفیان را در میان اشک و سوز در این حادثه دلخراش درگذشت یک رفیق صمیمی و همکار دوست داشتنی، سخت است و دردناک حدس بزنم می توانستم حدس بزنم که در قلب مدیران سازمان تحقیقات و آموزش کشاورزی و بسیاری دیگر چه می گذرد. شدت اندوه را در امانپور، خالقانی، فدایی، امینی پوری، شعاعی، مهدیان، تلوری، چگینی، رحیمی پور، پرهمت، قدوسی، شریفی، فاطمی و بقیه همکاران را می توانستم درک کنم.
مرکز تحقیقات حفاظت خاک و آِخیزداری و انجمن زمین شناسی و همکاران او چه زیبا حق مطلب را به اجمال ادا کردند و آنچه من می توانم برگرفته یاران بیافزایم اینکه دکتر جعفر غیومیان در عرصه علمی و پژوهشی نزدیک به دو دهه در مرکز تحقیقات و سایر مراکز علمی با کمال انصاف و صداقت به انجام رساند چنان وارستگی و شرافتی بخشیده بود که مدیران ارشد سازمان تحقیقات را نیز در برابرش به تکریم وا می داشت. شاید بزرگترین ویژگی دکتر جعفر غیومیان که در سایرین کمتر می شود یافت، دخالت ندادن هوای نفس و منافع شخصی خود در کار و مواضعی بودکه در عرصه مدیریت اتخاذ می کرد. خدایش بیامرزد و او را ائمه اطهار(ع) محشور گرداند. روحش شاد و یادش گرامی باد. یادش گرامی و راهش پر ره رو باد
ابراهیم مسافری